
جلسهی این هفته برخلاف همیشه در گوگل میت شروع شد که خب، همان اولش awkward بودن فضای آنلاین خودش را نشان داد: سکوتهای مطلق، یکی صداش قطع، دیگری تصویرش یخ زده، و در نهایت همه با هم گفتند: «خب… کی شروع کنه؟»
کتاب انتخابی ضیافت/مهمانی افلاطون بود. رضا که پیشنهاددهندهی کتاب بود، سرجمع باعث شد همه کمی درگیر زبان فلسفی افلاطون بشن، ولی بعد هر کس برداشت خودش را گفت.
یکی از بحثهای جالب جلسه، همان قسمت معروف بود که آریستوفان توضیح میدهد انسانها اول موجوداتی گرد و کامل بودهاند و چون زیادی خوشحال و قوی بودند، زئوس تصمیم گرفت از وسط نصفشان کند. نتیجه این شد که ما انسانهای نصفهنیمهایم که دنبال نیمهی گمشدهی خود میگردیم. این روایت هم کلی خنده به همراه داشت (چون بعضیها جدی شروع به تحلیل کردند و بعضی دیگر فقط تصور آدمگرد نصفشده برایشان خندهدار بود!).
در ادامه مهراد طبق معمول ناجی جمع شد و یک خلاصهی آماده از چتجیپیتی بیرون آورد و خواند. همه یکهو حس کردند توی کلاس درس نشستهاند و یکی بالاخره جزوهی کامل رو آورده! خلاصه باعث شد همه نفس راحتی بکشند.
اما بخش دراماتیک ماجرا آخر کتاب بود؛ آنجا که یکی از عاشقان قدیمی سقراط وارد میشود و با حالتی قهرآلود و کمی نمایشی، میگوید: «این سقراط منو بازی داد، منو پیچوند، منو فلان کرد…» و جلسهی باستانی یکهو از فضای جدی به صحنهای شبیه سریال ترکی کشیده میشود. همین قسمت بهانهی خنده و شوخی آخر جلسه شد و همه توافق داشتند که حتی فیلسوفها هم درگیر عشق و حسادت میشوند.
در اخر جلسه نوبت به انتخاب کتاب بعدی رسید. مثل همیشه، قرعهکشی هیجانانگیز برگزار شد و بالاخره سروش برندهی خوششانس شد. نتیجه؟ کتاب هفتهی بعد مرگ ایوان ایلیچ از تولستوی خواهد بود.
جلسه با حس خوب، چند شوخی و قول دیدار دوباره تمام شد.